الشيخ المنتظري
312
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
ولى در اينجا قصد نتيجه گيرى از قسمت قبل را دارند ; مىخواهند بفرمايند : حال كه وضع پس از مرگ و پل صراط اين چنين و آن چنان است ، پس شما بيدار شويد و تقوى به خرج دهيد ، امّا نه هر تقوايى ! حضرت براى تبيين معناى تقواى ايده آل و مورد پسند خود ، يك فردى را در نظر مجسّم نموده و اوصافى را براى او بيان فرموده اند تا اگر خواسته باشيد تقوى به خرج دهيد او را الگو قرار داده و نوع تقواى او را انتخاب كنيد . اشاره به اوصافِ تقواىِ ايده آل « فَاتَّقُوا اللهَ تَقِيَّةَ ذِي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلْبَهُ » ( پس پرهيزكارى كنيد نوع پرهيزكارىِ كسى كه عاقل است و عقل او قلب وى را به تفكّر وادار نموده است . ) از اينجا شروع به شمردن اوصافِ متّقىِ ايده آل و واقعى مىكنند . « فاتّقوا الله » پس حال كه وضعيّت عالم پس از مرگ چنين است ، شما اى بندگان خدا خود را از گناهان حفظ نماييد . اين « ف » در ابتداى جمله براى تفريع است ; يعنى پس حال كه چنين است ، حال كه پس از مرگ جسم انسان را در آن قبرِ تنگ و تاريك مىگذارند و به مرور زمان مىپوسد و نابود مىشود ، و روح انسان پس از خارج شدن از بدن در گروِ اعمال است ، و هيچ راه و چاره اى جز رسيدن به مجازات و مكافات ندارد ، پس شما تقوى به خرج دهيد و خود را از گناهان حفظ كنيد . « تقيّة ذى لبّ » يعنى حفظ كردن صاحبان مغز . تعبير حضرت در اين جمله « ذى لبّ » است نه « ذى عقل » . گر چه « ذى لبّ » را به معناى صاحب عقل گرفته اند ، ولى تعبير به « ذى لبّ » از يك ظرافت و لطافت ديگرى برخوردار است ، مغز دلالت بر درون و داخل دارد و طبعاً « ذى لبّ » به معناى صاحب عقلِ تُودارى است كه هر صاحب عقلى داراى اين خصوصيّت نيست ، همه مردم جهان اجمالا عاقل و